فندوووووووق

یه فرشته مهمان خانه ی دلم شده است ...

كارتون

مرسا كلن زياد أهل ديدن كارتون نيست امروز ك داشت كارتون ميديد،با بغض اومد پيشم و گفت:من اين كارتون رو دوست ندارم وقتي پرسيدم:چرا؟ با معصوميت كودكانه اي گفت:آخه كلاغه جوجه رو خورد!!!! الهي قربونت بشمممم مهربون  
17 خرداد 1394

کلاس زبان

مرسا خانوم دو جلسه اول مهد زبان حسابی گریه کرد و بی تابی.... خیلی اذیت شد و اذیت کرد! اما از جلسه سوم- ک عروسکشم برد سرکلاس- راحت نشسته و من بیرون منتظر می شیم ممنون دخترم بابت همکاریت! ...
14 ارديبهشت 1394

معجزه براي دختر عزيزم

ي اتفاق وحشتناك....ي غيره منتظره ي بدددد وقتي در حموم قفل شد و من و دخملي مونديم داخل حموم ساعت دوازده بود و وقتي بابا مجيد در رو واسمون باز كرد شش و نيم عصر! دخترم منو براي تموم ساعاتي ك ميترسيدي ببخش ولي امروز معجزه ي خدا رو ديدم ك ب تو رسيد عزيزم معجزه در دستاي تو بود وقتي اشكاي منو باك ميكردي و ميگفتي:گريه نكن در خيلي دختره بدّي يه ك باز نميشه دوسش نداريممم معجزه وقتي بود ك من اشكاي تو رو باك ميكردم و تو زودي تو بغل من اروم ميشدي معجزه يعني برخلاف حموم هاي قبل ك دو سه أسباب بازي ميبردي امروز ي سبد أسباب بازي بردي حموم و كلي سركرم شدي معجزه ارامش غيرباور تو بود معج...
7 ارديبهشت 1394

يك سال بزركتر

عيد همه مبارك دخترم دوستت دارم مرسا تو عيد هركي بهش عيدي ميداد بهش lمی گفت"عيدت مبارك"!!! در رَآه بازگشت إز خونه ي يكي إز اقوام بوديم ،گفت:مامان من ك دو تا بهش گفتم عيدت مبارك جلا عيدي نداد!!!! قربوووووونت برم . . . مرسا جونم هر صبح و شب مسواک میزنه یا به گفته خودش "سیواک" از دوشنبه 31 فروردین هم ایشالا میره کلاس زبان چراغ دستشویی رو خودش روشن و خاموش میکنه   ...
23 فروردين 1394

من و بابا و مامان

از خیلی وقت قبل مجید، مرسا رو جوجه طلایی صدا میزد وقتی میگفت میام میکشمت ... مرسا با شیرین زبونی میگفت:نکش منو ... من جوجه طلایی توام!   حالا چند روزیه تحت تاثیر کتابهایی که میخونه واسه ما اسم گذاشته! ماجرا از اونجا رقم خورد ک من گفتم:جوجه طلایی بابا،منم! مرسا هم سریع گفت: نه جوجه طلایی منم،تو مرغشی !!! بابا هم خروسه !!!!!!!!!!!!!     ا ز وقتی هم مرسا رو باردار بودم بهش فندوق میگفتیم حالا تازگی ها میگه:  من فندوقم مامانم پسته اس ... بابا تو هم بادوم زمینی یی!!!! جالبه بِ مجید گاهی میگه:چطـــــــــــوری بادوم زمیـــــــــــــــــنی! قربونت برم...
23 اسفند 1393

زرنگ!

وقتی ی چیزی میخوایی و من مخالفم سریع لحن صحبتتو عوض میکنی و لباتو غنچه کرده و آروم تقاضاتو مطرح میکنی و منو "مامان جون" یا "مامانممم" خطاب میکنی! الهی قربونت برممم. ...
12 بهمن 1393